|
باران دلم به مستحبی خوش است که جواب آن واجب است"السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه"
| ||
|
لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم میخواهی به آن خانه برگردی یا نه؟
به قلم : ..... فعلا خدا نگهدار [ پنجشنبه 2 تیر1390 ] [ 11:38 ] [ عظیمی ]
سرچشمه ی عشق با علی آمده است گل کرده بهشت تا علی آمده است شد کعبه حرم خانه میلاد علی(ع) کز کعبه صدای یا علی آمده است
[ چهارشنبه 25 خرداد1390 ] [ 12:54 ] [ عظیمی ]
جان چه باشد که نثار قدم دوست کنم ؟ این متاعی است که هر بی سر و پایی دارد! می بینم که اهل مسجد است و نماز اول وقت ! و اهل روزه حتی مستحبی ! قرآن می خواند و دعای کمیل هر هفته ! و خود ،هیأتی مذهبی برای اهل بیت برپا کرده است ! و خود را مخلص امام خمینی ( ره ) می داند! اول آنکه در تاریخ فراوان بوده اند که در زمان خود با تظاهر به پذیرش انبیاء و اولیاء قبلی ، رو در روی پیامبر و امام و " ولی " حاضر ایستاده اند ! یهود گفتند : به خدا و پیامبران پیشین ایمان و اعتقاد داریم ولی ، تو را ، ای محمد ! نمی پذیریم ! و دشمن خدا شدند ! پس چه عجب که امروز به نام خمینی ، به جنگ خامنه ای بیایند! دوم آنکه : روز عاشورا خیل دشمنان حسین ( ع ) هم به نماز ایستادند ! به امامت عمر سعد! ای دشمنان خامنه ای ! اگر از خامنه ای ، این ولی الله ، کینه و نفرت دارید و در اعمال عداوت ، کوتاهی نمی کنید ! انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا به قلم : ... [ پنجشنبه 19 خرداد1390 ] [ 23:13 ] [ عظیمی ]
برای آمدنت ، انتظار ، غمگین است دل ِ گرفته ی این روزگار ، غمگین است
گذشت فصل زمستان ولی ببین بی تو چقدر چهره ی فصل بهار غمگین است
اگرچه زاهدک روزه دار ، خوابیده ولیکن عاشق شب زنده دار ، غمگین است
هنوز مثل گذشته ، ندای حق یا حق شبیه قصه ی حلاج و دار ، غمگین است
حریم خانه ی مادر بزرگ غرق دعاست نگاه ساعت شماطه دار ، غمگین است
کویر قلب مرا آتش تو سوزانده بر او به رسم تسلی ببار ، غمگین است ...
به قلم: حمیده بالایی [ چهارشنبه 11 خرداد1390 ] [ 23:53 ] [ عظیمی ]
مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بیماری ام، طبیبی بودی که دردم را می شناسد و درمانم می کند. گاهِ اندرزم، حکیمی آگاه که به نرمی زنهارم دهد. گاهِ تعلیمم، معلمی خستگی ناپذیر و سخت کوش که حرف به حرف دانایی را در گوشم زمزمه می کند. [ دوشنبه 2 خرداد1390 ] [ 15:57 ] [ عظیمی ]
نبودنت آقا ، جان به لبمان کرده است گاهی به دلم خیره می شوم، این کوتاهی های ما را، این نق زدن های گاه و بیگاه، این گاهی کم آوردن های ما، این ها را به حساب کوچکی مان بگذارو به بزرگی ات ببخش تو آقا بیایی، حالمان خوب خوب می شود خدا پشت و پناهت به قلم: ... [ جمعه 23 اردیبهشت1390 ] [ 15:7 ] [ عظیمی ]
آه! فاطمه جان! سوز، مانند مار زخم خوردهای در من میپیچد و با آتش، بغض در جانم میدود و وجودم را شعلهور میسازد. آن زمان که کودکانت در گوشه خانه، پناه گرفته و میگریستند آنقدر معصومانه که مظلومیت و معصومیت از خود شرم میکردند. به قلم:... [ سه شنبه 13 اردیبهشت1390 ] [ 23:0 ] [ عظیمی ]
به قلم :... [ سه شنبه 6 اردیبهشت1390 ] [ 11:16 ] [ عظیمی ]
گذشته ما معلوم نیست که چگونه گذشته است، آینده هم که معلوم نیست.بین آن عدم و این عدم، فرصت را غنیمت شمار! صورتت را بر خاک بگذار، این طرف صورت، آن طرف صورت.شبها بلند شو! اقلا سرت را روی فرش بگذار.پروردگار این حالت را دوست دارد. بهترین جاها را بگذار بر پست ترین جاها. برای من سجده کن و با من مناجات کن و بدان که در حضور و محضر مایی. ز ملک تا ملکوت :آیت الله حق شناس [ پنجشنبه 25 فروردین1390 ] [ 21:15 ] [ عظیمی ]
سلام برتو وقتی می ایستی، وقتی می نشینی سلام بر تو وقتی به رکوع می روی، سجده می کنی کی می آیی تا زندگیمان آرام بگیرد و طعم بهار بر کاممان شیرین شود کی می آیی تا پیچک های روحمان در سر شاخه های انتظار جان بگیرند بیا، بیا تا هفت سین سلام های ما بی پاسخ نماند و این لبخند های گذرای بهار ماندگار شود می گویند با یک گل بهار نمی شود چرا ، می شود! به قلم :... [ چهارشنبه 17 فروردین1390 ] [ 11:0 ] [ عظیمی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||